خدمت و خیانت هنری فورد

کمپانی فورد، غول کهنه‌ی خودروسازی جهان است که از ۱۹۰۳ (۱۲۸۲ خورشیدی) کار خود را در آمریکا آغاز کرده است. هنری فورد جوان پس از تجاربی که به‌عنوان مهندس در شرکت ادیسون کسب کرده بود پا به عرصه‌ی کسب‌وکار گذاشت و یکی از موفق‌ترین و تاثیرگذارترین شرکت‌های جهان را به نام خود ثبت کرد. کمپانی فورد در حال حاضر دومین خودروساز ایالات متحده و پنجمین خودروساز بزرگ جهان و هم‌چنین هشتمین شرکت بزرگ آمریکا به شمار می‌آید.

نقطه‌ی عطفی که باعث شد شرکت فورد به‌ناگهان بازار را قبضه کند و تحولی اساسی در صنعت پدید آورد، به‌کارگیری اولین خط مونتاژ در کارخانجات ماشین‌سازی بود. صد سال پیش از زمان ما، ساخت اتوموبیل فرآیندی کند و وقت‌گیر بود، چرا که کارگران پس از کار روی یک ماشین سراغ ماشین بعدی می‌رفتند و به این ترتیب ساخت هر دستگاه خودرو ۱۲ نفر-ساعت طول می‌کشید.

فروش بالای ماشین فورد مدل تی که از سال ۱۹۰۸ (۱۲۸۷) آغاز شده بود، هنری فورد را به فکر یافتن راهی انداخت تا ماشین‌ها را با شتابی بیش‌تر تولید و روانه‌ی بازار کند. در آن سال‌ها نوار نقاله‌ی مونتاژ برای ساخت چیزهایی مثل قوطی کنسرو استفاده می‌شد؛ اما مشکل این‌جا بود که هر قوطی کنسرو از سه قطعه تشکیل می‌شد و یک فورد مدل تی از هزاران قطعه! ولی فورد و تیم‌اش توانستند به‌زودی موانع را کنار بزنند و در سال ۱۹۱۳ (۱۲۹۲) کارخانه‌ی فورد در هایلند پارک را به نوار نقاله‌های خط مونتاژ مجهز کنند. این خط مونتاژ، روند ساخت خودروها را به ۸۴ قدم کوچک و پی‌درپی تجزیه می‌کرد.

یک سال بعد، مراحل ساخت هر خودرو تنها یک و نیم نفر-ساعت کار می‌برد. قیمت خودرو تا کم‌تر از نصف کاهش یافت و میزان تولید آن جهشی سرسام‌آور پیدا کرد و به ۳۰۰ هزار دستگاه در سال رسید؛ در حالی که ۳۰۰ خودروساز دیگری که در آن زمان فعال بودند، روی‌هم‌رفته در سال ۲۸۰ خودرو می‌ساختند. به این ترتیب، فورد مدل تی به اتوموبیلی به‌صرفه تبدیل شد که عده‌ی بسیار بیش‌تری از عهده‌ی خرید آن برمی‌آمدند.

اما این‌ها فقط رویه‌ی خوش ماجراست! تسمه نقاله‌ها کاری می‌کردند که هر کارگر سر جای خود بایستد و در تمام ساعات حضورش صرفا یک کار تکراری و یکنواخت را پشت سر هم تکرار کند. هر چند که کارگران فورد در سال ۱۹۱۴ (۱۲۹۳) بیش‌ترین دستمزد را در جهان می‌گرفتند، یعنی ۵ دلار در روز،  اما چیزی که فورد از آن‌ها می‌خواست این بود که پشت خطوط نقاله – که گفته می‌شود ایده‌ی آن را از کشتارگاه شیکاگو گرفته بود – بایستند و بدون هیچ تفکری صرفا همان کار تکراری‌ای را که برای آن استخدام شده‌اند انجام دهند. نمایش هجوآمیزی از این وضعیت را چارلی چاپلین در فیلم کلاسیک عصر جدید به‌خوبی تصویر کرده است: ساختاری که در آن تولید اهمیتی فراتر ا افراد پیدا می‌کند و کارگرانی که خودشان به‌تدریج به بخشی و مهره‌ای از ماشین عظیم صنعت تبدیل می‌شوند. به همین خاطر فورد متهم است که در نظام اداره‌ی صنعت اتوموبیل‌سازی خود که به فوردیسم معروف شده، از محیط کار و کارخانه «انسانیت‌زدایی» کرده است.

3

اشتراک گذاری: